اقا رفتم زیر سوال اسیدی ... خود کرده را تدبیر نیست ... خودم کردم که لعنت بر خودم باد ... ( اگه شما هم ضرب المثلی در این حیطه می دونین بگین برای اطلاعات عمومی خوبه)![]()
حالا از این اشفته بازار که بگذریم یادتونه چند وقت پیشا ىه پست زدم با ۳ اپیزود ( حرفه ای عمل کردم خیر سرم)
... یکی از این داستانا این بود که دختره و پسره همدیگر رو دوست دارن ولی پا پیش نمی زارن حتی تا حالا باهم درست حسابی حرف نزدن ؟ یادتون هست ؟ ... اهان یادتون نیست ! ... (خلاصه ی داستان همین بود که گفتم دیگه )![]()
اقا بعد از مشاوره و برو بیا تازه تونستیم به پسره جمله بندی یاد بدیم یعنی یه جورای نطقش گویا شده ... جمله های نظیر اینکه : چه عجب اینورا ؟ ... بازم بیاین این ورا ؟ ... این ورا کم پیدا شدین؟ ...نیستین این ورا ؟ ( این * این وراهه* باید حتما تو جمله هاش باشه )
....
همین چند تا جمله این دوست مارو برده تو توهم ... ما هنوز اندر خم یه کوچه گیر کردیما ولی دخترک داره به این فکر میکنه اگه طرف پیشنهاد ازدواج بده این همون دفعه ی اول قبول کنه یا نه ؟ ... اینقدر هم این باهیجان برام حرف میزنه دلمم نمی یاد چیزی بهش بگم....اصلا من موندم اینو چه جوری روشن کنم ... ؟ اخه من نمی دونم اون پسره چرا مثل ادم نمی یاد جلو حرفش رو بزنه ... به خدا یه موقع های به سرم می زنه پاشم برم یه سیلی بزنم تو صورتش یکی از من بخوره چارتا از دیوار تا بفهمه که نباید دختر مردم رو اینطوری اذیت کنه
... اخه بد بختی ادم این حرفا هم نیستم ....![]()
کم برای خودم بد بختی دارم غصه ی اینم داره منو میکشه ...
بیاین با من همزاد پنداری کنین جای من بودید چی کار میکردید؟( به خدا شبانه روز براتون دعا می کنم)![]()
پ .ن ۱: همیشه استثناعاتی هم هست این پسرک داستان ما هم از همین استثناعاته ...اقا من قصد توهین به پسرا رو نداشتما کسی به دل نگیره.... ![]()
پ .ن ۲: جیـگر جان عزیـــز جان شما نمی خوای برگردی؟ ... عزیزم من اعصاب ندارمــــــا لنگر رو بکش بیا دیگه ... بابا دلم برات تنگیده ... کجا موندی پس !!!![]()
